پناهگاهی برای من

وقت هایی که حالم خوب نیست، فیلم می بینم. فیلم برایم دریچه ای است رو به دنیایی دیگر. مامنی برای پناه بردن. از این دریچه، فصای ذهنی ام عوض می شود. جغرافیا عوض می شود، تاریخ عوض می شود. زبان هم. وقتی می ببینم آدم های دیگری هم هستند که در مختصات های مکانی و زمانی مختلف، مشکلات و مسائل خودشان را دارند، تقلا می کنند، گاهی به در بسته می خورند و گاهی هم راه به جایی می برند، خیالم راحت می شود. خیالم راحت می شود که فقط من نیستم که در این دنیا دست و پا میزنم. ذات دنیا دست و پا زدن است.
دیشب خوابم نمی برد. تا صبح بیدار بودم. این بار به intern پناه بردم. طبق معمول حالم بهتر شد. عزمم هم جزم تر شد برای جا نزدن، برای جلو رفتن به هر قیمتی. چون می دانم ساکن که بمانی، زیر پایت خالی می شود.

می دانم این متن، برای یک پست وبلاگی، زیادی کوتاه است. اما دلم می خواست، چراغ این خانه را روشن نگه دارم.

3 پاسخ به “پناهگاهی برای من”

  1. چراغ این خونه همیشه روشنه 🙂

    1. ممنون از شما. خواننده هایی مثل شما باعث این موضوع می شن.🌱

  2. من وبلاگ های شخصی که آدم ها داخلشون از ذهن و دلشون مینویسن رو مثل جزیره هایی توی اقیانوس آرام میدونم که فقط یک ساکن دارن، سرزدن به این جزیره های تک نفره واقعا شگفت انگیزه

دیدگاهتان را بنویسید