اگه معنای زندگی رو پیدا نکنم چی؟

بارها از روانشناسان و سخنران های مختلف مثل جردن پیترسون، امیلی اصفهانی اسمیت و …. شنیده بودم که اگه می خواید زندگی شاد و خوبی رو تجربه کنید، به معنا نیاز دارید. البته این افراد اولین کسانی نیستند که این موضوع رو مطرح کردند. فکر می کنم یکی از اولین افرادی که به صورت جدی در خصوص مفهوم معنا کار کرد، ویکتور فرانکل باشه که کتاب معروف انسان در جستجوی معنا رو هم نوشته. در این رابطه، سوال بزرگ برای من این بود که زندگی در ذات خودش دارای معنا هست یا اساساً معنایی وجود نداره و ما باید خودمون برای خودمون خلقش کنیم؟ همه این ها رو نوشتم که بگم، مدتی بود که دچار بی معنایی زیادی در زندگی شده بودم و هر کاری که می خواستم انجام بدم با خودم میگفتم که چی، آخرش قراره چی بشه. وقتی هم آدم هایی رو می دیدم که حجم کار و مطالعه بالایی داشتند، همیشه برام سوال بود که اونها چطور  این کارها رو انجام میدن. آیا اون ها هدف و معنای زندگی رو پیدا کردن که اینجوری جلو میرن و اگه نه چه عاملی اونها رو به جلو هدایت میکنه. به ذهنم رسید که به یکی از این افراد ایمیل بزنم و خودم ازش بپرسم. خوشبختانه این فرد پاسخ ایمیل من رو داد و باعث شد چند روزی به این موضوع فکر کنم که در جواب برای ایشون چی بنویسم.

اولش می خواستم بنویسم که زندگی در ذات بی معناست و این ما هستیم که می بایست در هر لحظه براش معناهای مختلف خلق کنیم و حرف هایی از این دست. اما یه روز اتفاقی توی یوتیوب به گفتگویی از اپرا وینفری و وین دایر برخوردم و وین دایر جمله ای گفت با همچین مضمونی:

We are not human beings in search of a spiritual experience. We are spiritual beings immersed in a human experience.

ما انسان هایی در جستجوی تجربه روحانی نیستیم. ما موجوداتی از جنس روح هستیم که درگیر یک تجربه انسانی هستیم. (معنی immerse  رو نمیدونستم و در دیکشنری دو معنی براش پیدا کردم. یکی درگیر شدن و دیگری غرق شدن). با این که خیلی به آموزه های این چنینی اعتقاد ندارم، این جمله واقعاً روی من تاثیر گذاشت و برای فردی مثل من که بسیار به دنبال معنای زندگی گشته ولی جوابی پیدا نکرده بود، به قول خودشون liberating بود. با خودم فکر کردم، ممکنه ما هیچ وقت دلیل فرستاده شدنمون رو به این کره خاکی متوجه نشیم. به قول خیام:

آنان که محیط فضل و آداب شدند

در جمع کمال شمع اصحاب شدند

ره زین شب تاریک نبردند برون

گفتند فسانه ای و در خواب شدند

با این وجود، شاید لازم نباشه خیلی هم دنبال دلیل اینجا بودنمون بگردیم. نتیجه ای که الان دارم بهش میرسم اینه که شاید تنها کاری که باید بکنیم اینه که به بهترین شکل مواظب خودمون باشیم، سعی کنیم بیشترین لذت و رضایت ممکن رو تجربه کنیم و نهایتِ عشق رو به خودمون بورزیم. اینجوری می تونیم به دیگران هم عشق بورزیم و کارهای مفیدی برای خودمون و اونها انجام بدیم تا وقتی که این تجربه انسانی به پایان برسه. چون این تجربه، همه ی قضیه نیست. احتمالاً.

پی نوشت: وقتی جمله انگلیسی بالا رو در گوگل سرچ کردم، متوجه شدم که اصل اون به یه فیسلوف فرانسوی به نام پیتر تیلار دوشاردن نسبت داده شده که در زیر نقلش می کنم:

We are not human beings having a spiritual experience. We are spiritual beings having a human experience.

7 پاسخ به “اگه معنای زندگی رو پیدا نکنم چی؟”

  1. سلام دوست عزیز
    گفتید که تا پایان این تجربه انسانی باید صبر کرد و ازش لذت برد چون این همه ماجرا نیست.
    اما سوالی که پیش میاد اینه که طبق گفته های ادیان الهی، انسان ها فقط در این دنیای مادی تا قبل از مرگ دارای قدرت اختیار و تصمیم گیری هستند و پس از مرگ برای این زندگی مورد بازپرسی قرار میگیرند، پس چگونه میشه به بقیه ماجرا دلخوش کرد وقتی اختیارس نخواهیم داشت در دنیای بعد؟
    متشکرم از اینکه درباره این موضوع مهم نوشتید
    پایدار و سرزنده باشید

    1. سلام
      راستش من خودم تا آخر عمرم به دنبال معنای زندگی خواهم گشت و از اونجایی که هنوز پیداش نکردم، اینجا فقط مواردی که تا الان بهشون رسیدم رو نوشتم که احتمالا بعد ها نظرم عوض میشه.
      اما در مورد این مطلبی که الان نوشتم، منظور من این بود که حتی اگر معنا و دلیل زندگی رو پیدا نکنیم، باز هم باید به زندگی ادامه بدیم و فقط به این دلیل که معنای خاصی برای زندگی پیدا نکردیم، دست از تلاش برای شاد بودن و داشتن سلامتی جسمی و روحی برنداریم.
      ممنونم که نظرتون رو نوشتید.

  2. متوجهم، پیدا کردن معنای زندگی واقعا به این سادگی نیست هزاران ساله ادم های مختلف حرف های مختلفی دربارش زدن، ولی همین اول جوونی فهمیدم که اصلی ترین فلسفه زندگی همین لذت بردن و حال خوبی داشتنه
    امیدوارم که بهش نزدیک بشیم حتی اگه نمیرسیم
    بازم بنویسید، با شوق نوشته هاتون رو میخونم

    1. چقدر عالی که در این سن کم، همچین دغدغه هایی دارید. پیام های شما خیلی من رو دلگرم کرد. ممنونم از وقتی که گذاشتید.

      1. شما لطف دارید،به نظرم این سن من کم نیست،بلکه کم کاری جامعه باعث شده جوون ها انقدر خام باشن و به دور از تفکر درباره چنین موضوعات مهمی باشن.
        وقتی شما وقت گذاشتید و چنین مطلبی رو منتشر کردید تا به خواننده ای چون من تلنگر بزنه، حتما کمترین کاری که میتونم انجام بدم واکنش نشون دادن به مطلب شماست.
        خوشحال میشم از نوشته های من هم بازدید کنید تا برای داشتن زندگی بهتر و جهانی بهتر تعملات مفیدی بین ما و همه نویسندگان جهان صورت بگیره🌱

  3. در سایتم بهتون لینک کردم تا خوانندگان بیشتری از مطالبتون استفاده کنند،
    امیدوارم روز به روز پر رونق تر بشه این “تجربه ای از بودن” ها

    1. ممنونم. شما لطف دارید.

دیدگاهتان را بنویسید